تبليغاتX
٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭ :: به نام خدایی که باران را آفرید تا گل ها بخندند

٭ ◊▪● Dodare ●▪◊ ٭

به نام خدایی که باران را آفرید تا گل ها بخندند

   خدانگهداره همتون 

  ا

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط در و ساعت
عکس از رونالدینیو

 چند تا عکس از رونالدینیو

چند تا عکس از عشق یه بنده ی خدا

 

|+|
نوشته شده توسط در و ساعت
عکس های ـ عشولانه از نوع متحرک
 

اینم  عکسای متحرک ـ عشقولانه  , برای ورود روی اینتر کلیک کنید .

 

|+|
نوشته شده توسط در و ساعت
بازم عکس عاشقانه 80+
 

اینم  عکسای عاشقانه , برای ورود روی اینتر کلیک کنید .

 

|+|
نوشته شده توسط در و ساعت
کاش می شد ...

كاش مي شد

 مي زدودي زنگ دل

مي نهادي سر به روي شانه ام

 

دردهاي خفته را بيدار مي كرديم

شانه هامان سمبل عشق و وفاداري

از تو بودن

با تو بودن مي شدند

 

اشك هامان مثل باران بهار

بر كوير قلب هامان مي نشست

از زمين باير دلهاي ما

عطر سحر انگيز گلهاي بهاري مي دميد

 

بعد از آن ديگر تويي معنا نداشت

از من وما هيچ جز يك ما نبود

ما به اعلا ما به فردا مي رسيد

تا خدا بالاي بالا مي رسيد

 كاش ميشد

مي زدودي زنگ دل

كاش مي شد

 كاش ...

|+|
نوشته شده توسط الهام در و ساعت
زمين آنقدر جاذبه دارد که همه را در دل خود جاي مي دهد ؛ از زمين کمتر نباشيد

 عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن است .

 کاش آسمان حرف کوير را مي فهميد و اشک خود را نثار گونه هاي خشک او مي‌کرد

کاش واژه حقيقت آنقدر با لبها صميمي بود که براي بيان کردن آن نيازي به شهامت نبود .

کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پايين آمدن دستها مستجاب مي‌شد .

کلمه نا ممکن را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد و باور داشته باشيد که مي‌توانيد به اهدافتان دست پيدا کنيد.

شما نمي توانيد از آمدن ناراحتي و زحمت جلوگيري کنيد، ولي احتياجي هم نيست که به آن يک صندلي بدهيد تا بنشيند.

براي يک مرد شجاع، خوشبختي و بدبختي مانند دست راست و چپش است. او هر دو را به کار مي برد.

آنچه هستي هديه خداوند به توست و آنچه مي شوي هديه تو به خداوند.

براي داشتن چيزي که تا حالا نداشتي بايد کسي باشي که تا حالا نبودي.

 زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

|+|
نوشته شده توسط الهام در و ساعت
عشق ؟

عشق زمانی است که نتوانی به چیزی جز او فکر کنی.
عشق زمانی است که دستش را در دست داری و آغاز آشنایی تان را به یاد نمیاوری.
عشق زمانی است که هر وقت خبر جالب یا غم انگیزی می شنوی به اولین کسی که دوست داری بگویی ، اوست .
عشق زمانی است که اگر شرایط فراهم نشد چند وقتی او را ببینی ، احساس بیماری و کسالت کنی .
عشق زمانی است که وسایلی را که دوست دارد بلافاصله برایش می خری، فقط چون می دانی وقتی ان را به او می دهی به تو لبخند می زند.
عشق زمانی است که تو رضایت او را به رضایت خودت ترجیح دهی.
عشق زمانی است که او لباسهای زیبایش را فقط به خاطر تو بپوشد .
عشق زمانی است که هر وقت از موضوعی نگران است ، به او ارامش دهی.
                  
عشق زمانی است که حتی وقتی در مهمانی جای زیادی برای نشستن هست درکنار تو بنشیند.
عشق زمانی است که بعد از انکه از او جدا شدی ، دیگران را با او مقایسه کنی و همه ی انها را در مقابل او کوچک ببینی .
عشق زمانی است که " زندگی " می کنی
عشق زمانی است که  به اوج می رسی.

|+|
نوشته شده توسط الهام در و ساعت
خدایم لابه لای طوفان بود

 

پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت.دختر هابیل جوابش کردو گفت:نه ،هرگز همسریم را سزاوار نیستی!تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که به کشتی سوار نشدی خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را.به پدرت پشت کردی،به پیمان و پیامش نیز.

غرورت غرقت کرد.دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوهها!!

پسر نوح گفت:اما آن که غرق می شود خدا را خالصانه تر صدا می زند تا آن که بر کشتی سواراست.من خدایم را لا به لای طوفان یافتم.در دل مرگ و سهمگینی سهمگینی سیل.

دختر هابیل گفت:ایمان پیش از واقعه به کار می آید در آن حول و هراسی که تو گرفتار شدی،هر کفری بدل به ایمان می شود.آنچه تو به آن رسیدی ایمان به اختیار نبود.پس گردنی بود که گردنت را شکست پسر نوح گفت :آنها که بر کشتی سوارند ،امن اند و خدایی کج دارومریز دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود.من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنم و خدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آن را از کفم نمی برد .

دختر هابیل گفت :باری تو سرکشی کردی و گناهکاری.گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد .

پسر نوح خندیدو خندیدو خندید

و گفت:شاید آنکه جسارت عصیان دارد شجاعت توبه نیز خواهد داشت

شاید آن خدا که مجال سرکشی داده ،فرصت بخشیده شدن هم داده باشد!

دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت کرد

و آنگاه گفت :شاید...شاید پرهیزگاری من به ترس و تردید آغشته باشد اما نام عصیان تو دلیری نبود .دنیا کوتاه است و آدمی کوتاه تر .مجال آزمون وخطا نیست.

پسر نوح گفت:به این درخت نگاه کن به شاخه هایش پیش از آنکه دستهای درخت به نور برسند،پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند.

گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد .

من اینگونه به خدا رسیدم اما راه من راه آسانی نیست.راه تو زیبا تر است راه تو مطمئن تر است دختر هابیل !!!

پسر نوح این را گفت و رفت دختر هابیل تا دوردستها تماشایش کرد و سالهاست که منتظر است و سالهاست که با خود می گوید:

آیا همسریش را سزاوار بودم؟ًً!!

 

|+|
نوشته شده توسط الهام در و ساعت

 قصه از کجا شروع شد؟.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه....آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه....

 

|+|
نوشته شده توسط الهام در و ساعت

سلام بچه ها خوبید؟چطورید؟ چی کارا می کنید؟

من که اصلا خوب نیستم اعصابم ریخته به هم از دست این درس و مدرسه خسته شدم خدایا کی تابستون میاد؟

 دیگه روز شماری می کنم تا زودتر تابستون شه آخه اینم شد زندگی!! زندگی نکبت بارمون دوباره آغاز شده نمی دونم شاید فقط مدرسه ما این طوری باشه؟

فکرشو کن روز اول مهر رفتی با کلی شوق و ذوق زنگ اول زبان داری بعد معلم میگه وسایلا رو جمع کنید می خوام امتحان بگیرم

 بعد زنگ دوم فیزیک داری معلمه هنوز از در نیومده میگه تستا تونو بذارید رو میز هر کی نیاورده خودش بگه ما هم نگفتیم تا خودش فهمید.

آخه این چه وضعیتیه؟مثلا امسال می خوایم دیپلم بگیریم اما با ما مثل ابتدایی ها رفتار می کنن

من که دلم خیلی پره می خوام تغییر رشته بدم برم انسانی فاطیما خانوم نمی ذاره.همه می گن یه ذره بگذره عادت می کنی ولی من به تابستون عادت کردم که تا ظهر بخوابم بعدش تا شب برم نت صفا!

 دیگه معتاد شدم

این دو روزم سر کلاس یا خواب بودم یا داشتم جزوه ها رو از اینو اون کپی می کردم

من نمی دونم این مدرسه چرا انقدر ما رو زجر می دن؟کجای دنیا به آدم مشق تابستون می دن؟

اول مهر همه دانش آموزا به تازگی تجدد و بوی ماه مهر ماه مهربان و از این حرفا فکر می کنن ،دفتر کتابارو با ذوق جلد می کنن و خط کشیو چه می دونم از این سر ذوق بازیا دیگه.......... اما این مدرسه ما همه بچه ها رو دیوونه کردن 2 روزه اومدیم مدرسه اونوقت زنگای تفریح بچه ها همه در تکاپو !!!بدو از اون کلاسیا دفتر بگیر بشین تستا رو از اون کپ بزن  هیچ کسم درست حسابی حل نکرده که همه از سر باز کنی دیگه چه میشه کرد باید بسازیم دیگه

 دیگه ما رمضونم که اومده بروبچ دعا کنید امسالم به خوبیو خوشی تموم شه خوب دیگه بیش تر از این سرتونو درد نمیارم

مواظب خودتون باشید

بای بای

|+|
نوشته شده توسط الهام در و ساعت